چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

11

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

غذايى بهتر را ندارند . در طرف راست رود خاش در محلى بنام بار از سوى محمد شريف خان فرستادهء فرماندار فراه مورد استقبال قرار گرفتم . رودخانه در اينجا جريان نسبتا خوبى داشت و در عرضى برابر با سى و پنج يا رد و عمق دو فوت ادامه مىيافت . منظرهء بسيار جالب و دل‌انگيزى بود ، بىاختيار قلاب ماهيگيرى را برداشتم و خواستم شانس خود را امتحان كنم . مدتى گذشت ولى چيزى نصيب من نشد . سرانجام كسى پيش آمده و گفت كه آن آب ماهى ندارد و تلاش من بىنتيجه است . اين رود در اثر گرماى بيش از حد خشك شده و در حال حاضر حتى در پرآب‌ترين موقع سال نيز به هيرمند نمىرسد . بستر رودخانه در عرضى معادل نيم ميل گسترده بود و در سراسر آن علف‌ها و انواع درختان گز بود . بهتر بود قلاب را كنار مىگذاشتم و شانسم را در تيراندازى امتحان مىكردم . در منطقه انواع كبك‌هاى سياه كوهى ، كوچك و بزرگ و همچنين خرگوش صحرايى و كبوترهاى جنگلى ديده مىشد . همچنين نشانه‌هايى را ديدم كه حاكى از وجود خوك در آن ناحيه بود . بعد از آنكه قلهء كوه دزدان را دور زديم مسير ما براى حدود چهل ميل بطور مستقيم در دشت بكوا قرار گرفت كه منطقه‌اى بود بسيار هموار و بدون هيچگونه درخت يا سبزى كه در ماه‌هاى تابستان تقريبا بدون سكنه مىماند . انتهاى غربى دشت بكوا در بين راه قندهار به هرات واقع است و افغان‌ها عقيده دارند كه روزى دو دولت بريتانيا و روسيه در اينجا رو در روى يكديگر قرار خواهند گرفت . براى اولين بار اين داستان را در سال 1886 م . در تركستان افغان شنيدم و بعد از آن نيز در نواحى ديگر افغانستان آن را با اندك دخل و تصرفى برايم نقل كردند . حتى بعضى نيز اعتقاد داشتند كه اين جنگ آنقدر شديد خواهد بود كه بعد از پايان آن 12000 اسب بدون سوار در ميدان سرگردان خواهند ماند . هيچكس نتوانست به من بگويد كه سرانجام اين نبرد چه خواهد بود و پيروزى از آن كدام طرف خواهد شد . ليكن از آنجا كه قسمتى از طرح ژنرال اسكوبلوف « 1 » در 1877 م . جهت حمله به هندوستان تشكيل و سازماندهى نيروهاى سواره نظام آسيايى بود ، كه بطور سريع و در نهايت قدرت به سوى هندوستان حمله‌ور گردند از تعداد اسب‌هاى سرگردان ذكر شده در اين روايت مىشد حدس زد كه نتيجتا جنگ به زيان كدام طرف تمام خواهد شد . تمام مردم افغان وقوع چنين جنگى را امرى حتمى مىدانند و هيچكس به آن بديدهء احتمال و ترديد نمىنگرد . از تمام افرادى كه اين داستان را برايم تعريف كردند حتى يك تن هم نتوانست بگويد چه كسى براى اولين بار آن را به زبان آورده است . سرانجام در مشهد اين معما را حل كردم . روزى

--> ( 1 ) - General Skobeloff